و تنها سرمایه انسانی ما عشق است
و تنها سرمایه انسانی ما عشق است
کرامت فروختن سگی است
کرامت خریدن خری است
راستی کردن رستگاری است
تصرف در تصوف کافری است
منتهای این میدان هیچ کسی است
این سخن های عبداله انصاریست
کسی که نوش محبت چشید کام دلش ز نیش مرگ روانش فسرده کی گردد
به یاد دکتر جواد نوربخش
راستی رمز جاودانگی انسانها در چیست؟
دلی بردی از من به یغما شکسته سری دادی از سنگ سودا شکسته
(نقش عارفان در حفظ و اشاعه موسیقی)
بتهوون موسیقی دان معروف و نام آور آلمانی در ردیف معدود هنرمندان بزرگ اروپاست که اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی می زیسته و شهرت جهانی دارد.هنرمند نامی سخنی دارد که دو قرن ورد زبانها است.او میگوید:
انجا که سخن باز می ماند موسیقی آغاز می شود.
آن نوازنده با ذوق و هنرمند نامدار در اندیشه بیان قدر و ارزش موسیقی است وسخن او هم بسیار ارزنده و زیبا ست..اما می توان به این صورت هم به حضور و اثر موسیقی اشاره کرد وشاهد مثالی هم ازشاعر و عارف نامی ایرانی و ادیب مشهور قرن نهم هجری قمری نور الدین عبدالر حمان جامی آورد و گفت :گاه چون موسیقی آغاز می شود سخن ادامه نمی یابد.
تا گرفتی چو زهره در بر چنگ چنگ زهره فتادی از آهنگ
جامی در نفحات الانس با شرح حال فخر الدین عراقی از افکار و حالات عارفانه او سخن می گوید و از غوغای عاشقانه وشور حال اش با غزلی با مطلع زیر یاد می کند که نشانه اثر وارزش ساز و موسیقی در مکتب عشق صوفیانه است.
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است کز زخمه ی او نه فلک اندر تک وتاز است
حقیقت امر این است که نمی توان سخن از موسیقی به میان آورد و از یاد عارف نام آورایران زمین که شش قرن پیش از این میزیسته غافل بود.عارف و صوفی نامی مورد نظر ما مولانا جلال الدین محمد بلخی است که شش دفتر پر بار مثنوی معنوی خود را به نام نی و با آهنگ موسیقی و آوای نی نوا آغاز کرده که به راستی در نوع خود نه تنها کم سابقه که بی نظیر است.
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند
خوب است به یاد بیاوریم بیشتر شاعران به ویژه عارفان و صوفیان نام آور دیوان اشعار و اغلب داستان های منظوم و حتی منثور خود را به نام خدا و در نعت پیامبر ودر قرون اولیه هجری قمری اغلب همراه یادی از خلفای راشدین آغاز کرده یا مقدمه آثارشان را به نام پیامبر و علی علیه السلام وگاه فرزندانش زینت می بخشیدند.نمونه معروف آن گلستان و بوستان دو اثر معروف شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی است.گلستان او با بسم الله الرحمن الرحیم ومنت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت به زیبایی آغاز می شوددر آغاز بوستان سعدی هم این ابیات دیده می شود که مشهور خاص و عام است:
به نام خداوند جان افرین حکیم سخن در زبان افرین
خداوند بخشنده ی دستگیر کریم خطابخش پوزش پذیر
دیوان حافظ هم با الایا ایها الساقی شروع می شود در عین حال که صاحب نظران معتقدند حافظ موسیقی دان وحداقل موسیقی شناس بوده.او عاشق است و سخن بسیار دارد و در غزلی با بهره گیری از سپر غم به میدان عشق قدم می گذارد :
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من وساقی به هم سازیم وبنیادش بر اندازیم
استاد حسینعلی ملاح در کتاب حافظ و موسیقی اظهار عقیده می کند که: اگر چه حافظ به صورت ظاهر موسیقی دان نبوده ولی موسیقی شناس بوده و میشود یقین داشت موسیقی را صدای خدا می دانسته است. عارف و شاعر قرن ششم هجری شیخ فرید الدین عطار نیشابوری که چندین اثر معروف به نظم و نثر دارد و کتاب منطق الطیر معروف ترین انهاست این اثر خود را به نام خدا و با بسم الله الرحمن الرحیم و به دنبال آن این ابیات آغاز می کند:
آفرین جان آفرین پاک را آن که جان بخشید و ایمان خاک را
عرش را بر آب بنیاد او نهاد خاکیان را عمر بر باد او نهاد
البته باید کار کم سابقه ی مولانا را مورد توجهه قرار داد که مثنوی را صرف نظر از مقدمه منثور عربی ان که بسم الله الرحمن الرحیم داردو چنین شروع می شود هذا کتاب المثنوی اصول اصول الدین فی کشف الا سرار که این همه معرفی کتاب است به زبان عربی و با این جمله پایان می پذیرد که:حسبنا الله و نعم الوکیل.او دفتر اول مثنوی خود را با فریاد نی هجران کشیده و دور افتاده می گشاید که :
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند
به باور نویسنده مولانا که عارفی نامی است با این کار بی سابقه خواسته در برابر متحجرینی که به موسیقی نگاهی غضب آلود داشتند فریاد بردارد:موسیقی صدای خداست.صدایی که او از دل تاریخ قرون و اعصار ایران شنیده است.باید توجه داشت که تمام وجهه اهنگین و موسیقیایی مناجات های اسلامی و حتی اذان هنری است که در صدر اسلام وجود نداشته وپس از مسلمان شدن ایرانیان به تدریج پدید امده است.تا آنجا که در حال حاضر مناجات اهنگین در ناخود اگاه اغلب ایرانیان با احساسات ناب عرفانی در هم اویخته و در حقیقت این دو جدایی ناپذیر شده اند.به این صورت که در مجالس مذهبی کنونی شیعیان ایرانی آواز-آن هم برابر ردیف های رسمی موسیقی مطرح است و مورد ایراد هم نیست.محمود خوشنام پژوهشگر موسیقی ایرانی معتقد است:هر کار موسیقیایی که قبل از تسخیر ایران بین اعراب معمول بوده کارهای بسیار ساده ای است که از دوران جاهلیت نشان داشته. ولی با نفوذ سنت موسیقی باربدی ایران پیش از اسلام به فرهنگ عرب زیر نفوذ فرهنگ تازه قرار گرفته و پرورده شده که این همه نمودار این واقعیت است که:ارتباط موسیقی و دین و مذهب در ایران بر عکس تصورات رایج دو جانبه بوده است.ابوالفرج بیرونی که به عقیده محققان نوشته های او یکی از معتبر ترین منابع عربی در باره ترانه های موجود در قرن های دوم وسوم هجری قمری است از330 ترانه سرای عرب نام بردکه نود تن از بهترین های ایشان یا زاده ایران و ایرانی هستند یا ایرانی تبار بوده اند .در مورد قرون اولیه هم که می گویند همه جا سکوت حاکم بوده می توان باور داشت که اهل دل در زیر زمینها و سرداب ها به صورت پنهانی موسیقی سنتی باربدی را حفظ کرده اند .به این امید که وقتی موج تعصبات فروکش می کند کم کم در میان مهاجمان دوستداران را یافته و آنان را با شعر و ترانه و موسیقی سنتی باربدی ایران قبل از اسلام اشنا کنند.آنان کم کم با بهره گرفتن از موسیقی برای ارائه بهتر آداب وآئین مذهبی نظیر اذان توانسته اند توجه دینداران متعصب را به ارزش موسیقی جلب کرده از این طریق به حفظ موسیقی سنتی ایران کمک کنند.بعد ها به تدریج استفاده از موسیقی در مراسم روضه خوانی وتعزیه گردانی هم به خوبی رواج یافته و گسترش پیدا کرده تا آنجا که در حال حاضر اغلب قاریان قران و بیشتر مداحان اهل بیت با ردیف های موسیقی ایرانی آشنایی دارند و روضه و مدح وتعزیه و قران را بر اساس دستگا ه های موسیقی و ردیف های آن می خوانند.بیهوده نیست که گفته اند ابو نصر فارابی مسلمان کتاب موسیقی الکبیر را نوشته و به صورت عملی موسیقی را در زمان خویش نظم ونسق و دستوری تازه بخشیده است.
به این ترتیب صمیمانه می توان نظر مولانا را باور داشت که موسیقی صدای خدا و آوای پرشور و حال پر و بال زدن فرشتگان خداست. موسیقی صدایی است که با پیدایش انسان پدید آمده و تا کنون علیرغم همه مشکلات به جا مانده و باز هم باقی خواهد ماند.مولانا مثنوی را با بشنو از نی آغاز کرده که گویی سر آن داشته صدای خدا را از دل نی برآرد و به گوش همه عارفان و عاشقان برساند و با نوای جانسوز نی عشق را در دل های پذیرای عشق فریاد کند.
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد
ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی زاری از ما نه تو زاری می کنی
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست ما چو کوهیم و صدا در ما ز تو است
استاد دکتر محمد استعلامی که بخش عمده ای از عمر پر بار خود را صرف تحقیق و تفحص در مثنوی مولانا کرده گونه ای دیگر به این نکته مهم پر داخته و با صراحت می نویسد:این نی خود مولاناست مولاناست که در مثنوی و دیوان شمس بارها خود را به نی وچنگ تشبیه کرده است و عشق که در او آوازمی آفریند نفس آن نوازنده ای است که همه ی نی ها را در هستی به صدا درآورده است. مولانا علاوه بر آنچه در مقدمه مثنوی آورده و بدان وسیله موسیقی را صدای خدا اعلام کرده در دیوان غزلیاتش هم که آن را به نام شمس تبریزی مراد خود سروده همه جا موسیقی یا آهنگ شعرجلوه ای قابل توجه دارد.استاددکترمحمد شفیعی کدکنی در مقدمه گزیده غزلیات شمس موسیقی یا آهنگ شعر را در غزلیات شمس به چهار دسته طبقه بندی کرده است :موسیقی بیرونی یا وزن عروضی موسیقی کناری یا قافیه وردیف موسیقی داخلی یا مجموعه هم آهنگی هایی که از طریق وحدت یا تضاد صامت ها و مصوت ها کلمات پدید می آید و بالا خره موسیقی معنوی یا ارتباط های پنهانی عناصر یک مصرع که از رهگذر انواع تضادها و تقابل پدید می آید.در موسیقی بیرونی تنوع و پویا یی اوزان عروضی است که زمینه اصلی دیوان کبیر را تشکیل می دهد و دارای بار موسیقی یا وزن خیزابی و تندی است مثل:ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
یا:مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
یا:زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
در موسیقی کناری کوشش مولانا برای استفاده از ردیف و انواع قافیه است که در هیچ دیوان دیگری سابقه ندارد و جای جای موسیقی کناری را فریاد جان مواج خویش ساخته نظیر:
رندان سلامت می کنند جان را غلامت می کنند
مستی ز جامت می کنند مستان سلامت می کنند
یا:
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
در موسیقی داخلی نکته مهم این است که:این موسیقی از همان قافیه درونی حاصل می شود .در حقیقت قافیه داخلی در اوزان خیزآبی به سادگی جایش را باز می کند نظیر:
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه ی مشروح تویی بر در اسرار مرا
بالاخره در مورد موسیقی معنوی باید گفت که نزد مولانا از آن موسیقی معنوی که آگاهانه از طریق صنایعی چون مراعات نظیروتضادوطاق و غیر پدید آید و شاعر بدان ملتزم شودکمتر نشانی هست.باقی خدا
شیخ گفت
عرصه سخن بس درازست و فراخ
هر که خواهد می گوید چندانکه خواهد
گفتم
عرصه سخن بس تنگ است عرصه معنی فراخ است
از سخن پیشترا تا فراخی بینی و عرصه بینی.
مقالات شمس تبریزی
عشق مولوی به شمس شیفتگی شیدایی و شوریدگی حاصل از برخورد این دو ابر مرد بیقراری دلهره حسرت امید انتظار پایکوبی ذوق زدگی و هراس مولوی از بودن یا نبودن با شمس با هیچ معیار محبت با هیچ نصاب عشق با هیچ میزان سرسپردگی و شیدایی متداول بشری با هیچ اصل شناخته روانکاوی غربی با هیچ الگوی پذیرفته شده معمولی در روابط انسانی قابل درک قابل اندازه گیری قابل بررسی و کاوش و در خور ظرفیت فهم و توجیه و تفسیر نیست بلکه یک مورد استثنائی است.چگونه میتوان این همه فغان و شوریدگی بی سابقه را از یک مرد 42ساله تا پایان عمر وی در68 سالگی اش بخاطر فقدان یک پیرمرد شصت واند ساله توجیه نمود؟انچه را که شیخ عطار در تصویر خیال خلاق و ذوق افسانه پرداز خویش ا ز شیخ صنعان و شوریدگی بی انتهای او در منطق الطیر فرا باز ساخته است مولوی هزاران بار واقعی تر اعجاب انگیز تر زایاتر و عبرت اموز تر در حقیقت پس از دیدار شمس در وجود خود مجسم داشته است.
برای وصف عمق شیدائی مولوی وشکوه اعتراف او تنها باید به سخنان خود او به حدیث نفس خود وی از این طوفان ازین صاعقه ازین رعد ازین انقلاب کهکشانی ازین زایش یک منظومه جدید در بالغ بر سه هزاروپانصد غزلواره و دهها هزار بیت مثنوی گوش فرا داد
دلبر و یار من توئی رونق کار من توئی
باغ و بهار من توئی بهرتو بود بود من
خواب شبم ربوده ای مونس جان تو بوده ای
درد توام نموده ای غیر تو نیست سود من
جان من وجهان من زهره اسمان من
اتش تو نشان من در دل همچو عود من
جسم نبود وجان بدم با تو به اسمان بدم
هیچ نبود درجهان گفت من وشنود من
چونکه بدید جان من قبله روی شمس دین
بر سر کوی او بود طاعت من سجود من
دگرگونی خلاقیت و زایائی هنری مولوی در زندگانی دومش تنها در شاعری او خلاصه نمیشود.بلکه در موسیقی و تاثیر پذیری شعر و موسیقی و رقص از یکدیگر ظاهر میگردد.
تصریح شده است که مولوی موسیقی می دانسته است و رباب مینواخته است و حتی به دستور او تاری بر سه تار سنتی رباب می افزایند همچنین نیز تاکید شده است که تنوع گسترده ی مولوی در انتخاب وزن وقالب شعر از موسیقی شناسی او پر بار گشته است.لیکن از طرفی دیگرنیز جای ابهامی نیست که مولوی تا پیش از اشنائی با شمس حتی سماع نمی دانسته است وائین رقص چرخان را شمس به وی اموخته است.رقصی دائره وار که هم امروز نیز بنا بر شیوه ی ان درویشان مولوی را بنام درویشان چرخان میشناسند .بدینسان ورود شمس به قونیه و برخورد او با مولوی در 640 هجری یک رویداد بزرگ پر بار ادبی و هنری در تاریخ ادب ایران است و در تاریخ تصوف ایران تنها در مکتب مولوی است که شعر موسیقی رقص و عرفان همه در هم می امیزند.شمس موسیقی را تا حد وحی ناطق پاک بالا میبرد و می ستاید.
مولوی پس ازبرخورد با شمس موسیقی دوستی وسماع را تا بدان حد گسترش میدهد که حتی به طور هفتگی مجلسی ویژه ی سماع بانوان همراه با گل افشانی و رقص و پای کوبی زنان در قونیه برپا می دارد.
سماع ارام جان زندگان است کسی داند که او را جان جان است
رقص مردان خدا لطیف باشد و سبک
گوئی برگ است که بر روی اب می رود
اندرون چون کوه ....و برون چون کاه. باقی خدا

فواد توحیدی:
یکی از با اهمییت ترین و سوال بر انگیز ترین موضوعات در مکتب تصوف و در ارتباط با صوفیان مبحث سماع است. تا آنجا که در بین اقطاب و بزرگان صوفیه نیز وحدت نظری در این مورد دیده نمی شود. گروهی آن را فسق و حرام دانسته اند ولی عده ای سماع و موسیقی را مایه تعالی و شکوفایی روح و روان پنداشته اند. بعض از نام آوران این مکتب نیز شروط خاص وویژه برای آن قایل شده اند. به قول شیخ شمس الدین لاهیجی عارف مشهور قرن نهم نه آن است که هر که سماع کند و دستی به هوا افشاند وچرخی زند اهل آن اسرار است.
خواجه عبدالله انصاری در باب سماع می فرماید:"ستایش و نکوهش سماع نیازمند شناخت وآگاهی از حال و صورت حقیقت و سبب و حاصل و نتیجه چیزی است که می شنوند. وقتی این شناخت دست داد می توان درباره ی سود وزیان حق و باطل ونکوهیدن آن قایل به تمیز و تشخیص گردید."
در مقام تعریف باید یاد آور شد سماع حالی است که بر اثر آواز یا نغمه ای دلکش صوفی را دست می دهد. در آن حال بعضی حرکات ناخود آگاه از وی سر میزند که ممکن است بیننده آن را نوعی رقص پندارد. این حالت را سماع غیر ارادی یا سماع راست می نامند. حال به ذکر و بررسی نمونه ی اشعار حضرت شاه در دو موضوع سماع و موسیقی می پردازیم. با این یاد آوری مقدماتی که علاوه بر بیت هایی که به طور پراکنده در دیوان شاه نعمت الله ولی با لفظ سماع هم آغوش شده اند، غزلی در این دیوان منحصرا در باره سماع و با ردیف سماع به چشم می خورد.
این حضور عاشقان است و سماع صحبت صـاحـبـدلان است و سماع
حضرت مستان خاص الخاص او مـجـلـس آزادگــان است و سماع
یــار بـا مـا در سماع مـعـنـوی این معـانی را بیـان است و سماع
گــر دوای درد می جـویی بـیــا در دل درمان جـان است و سماع
در حـریـم کـبـریـای عـشق او های و هوی عاشقان است و سماع
هر که را ذوقی است گو نه در قدم جـان سید در مـیـان است و سماع
علاوه بر سماع با مطالعه اشعار شاه نعمت الله به سایر موضوعات وابسته و مرتبط با سماع از جمله رقص صوفیانه، پای کوبی، خروش و دست افشانی که خود تعابیری دیگر از سماع هستند و همچنین واژه هایی مثل نوازنده، قوال، مطرب و نایی که خود پدید آورندگان موسیقی و سماع هستند و نیز الفاظ سرود، ساز، ترانه، نوا، طرب، نغمه و آواز که همگی در ارتباط نزدیک با سماعند برخورد می کنیم.
عاشقان در حضرت معشوق رقصی می کنند تا زمـطـرب یک دو بیت از قـول مـا بشنوده اند
می نـوازد مـطـرب عشاق ساز مـا به ذوق جان فدای ساز او کاین ساز سازدیگر است
زساز مطرب عشقت جهانی ذوق می یابد نـوای عالمی بخشد نـوای بی نـوای مـا
به لطف خود به کرم ساز بینوا بنواخت بـیــا و گــوش کـن آواز آن نـوازنـده
گر نایی و نی به هم نسازند دمی آواز نـی و رقـص حـریـفـان نـبـود
با توجه به نحوه استفاده از واژه نای ونایی در اشعار شاه نعمت الله ولی قطعا می توان این ساز را مهمترین ساز مجالس ذکر و سماع زمان وطریقت وی دانست.
صورت نایی شنو ز آواز نی تا تو را رهبر شود آن نیک پی
راز نایی می کند نی آشکار این سخن از نعمت الله یاد آر
ناله نی بشنو ای جان عزیز بینوایان را نوای نی نواست
در مورد ساز دو حالت در اشعار شاه نعمت الله ولی قابل مشاهده است. یکی استفاده از لفظ کلی ساز و دیگری نام بردن سازهای مختلف با نام خاص. نخست ذکر اشعاری که در آنها از لفظ ساز استفاده شده است.
حال ما گرچه خراب است از کرم معمور ساز خوش بود گر ساز ما را باز بنوازی به لطف
مطرب بزم باده نوشانیم ساز عشاق زیر و بم زده ایم
سازهایی که در اشعار شاه نعمت الله ولی ذکر شده جز ساز نی که قبلا ذکر شد عبارتند از: رود، دف، چنگ، بربط، عود، کوس، طبل و تنبک که بعض این سازها در اشعار وی دارای بار موسیقایی بوده و بعضی فقط از جهت تمثیل و تشبیه به کار رفته اند.
در مجلس ما مطرب عشاق در آمد بنواخت ربابی و ربابی که چه گویم
در پس پرده می نوازد چنگ مطرب عود سوز بربط ساز
ما لوایی از ولای آن امام افراشتیم طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن
بـا شکـوه کـوس او روز نــبــرد خود چه باشد بانگ طبل و تنبکی
شیر مردی و خنجر و شمشیر مرد مطرب به نای و دف گردد
تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدند کوس عزش بر فراز عالم اعلاء زدند
علاوه بر آنچه ذکر شد نغمه ها و مقام هایی از موسیقی در اشعار شاه نعمت الله دیده می شود که خود بیانگر اشراف ایشان به حوزه موسیقی است. مقام ها و نغمات ذکر شده در اشعار شاه عبارتند از: راست نوا، حسینی، مخالف، حجاز، عراق و عشاق.علاوه بر اینها وی در جایی از لفظ دستان که همان پرده ی ساز باشد استفاده نموده است.
قول حسینی شنو راه مخالف مرو راست برو تا حجاز خصم عراقی مشو
خوش بود گفته ی خوش سید خوش بخوان راست در نوا خوش باش
برسانش سلام مستان را بنوازش هزار دستان را باقی خدا
او
نخست دیر زمانی در او نگریستم
چندان که نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود.
احمد شاملو

ابوالقاسم عارف قزوینی شاعر و ترانه سرای معروف دوره مشروطیت در نامه ای به تاریخ آذر ماه1310خطاب به دوست خود محمد رضا هزار نوشته است:
"طبیعت چهار پنج چیز تنها به من داده که یحتمل در گذشته و آینده همه آن ها را به یک نفر نداده ونخواهد داد.خیلی به ندرت واقع می شود که یک نفر هم استاد موسیقی باشد هم خواننده ای بی نظیر هم آهنگساز یعنی مبتکر در آهنگ هم شعر ساز و هم گذشته ازهمه اینها بقدری علاقه مند به وطنش باشد که جان خود را در راه آن این طور تمام کند بدون این که بقدر سر مویی آرزوی مقام و مرتبه ای را داشته باشد."
این سخنان هر چند از نازش وتفاخر خالی نیست حقیقتی است مسلم.عارف در چند زمینه استعداد داشت: شعر و ترانه خوب می سرود و سخنش بر دل می نشست موسیقی می دانست و بر ردیفهای موسیقی ایرانی تسلط داشت. از قریحه آهنگسازی برخوردار بود. به روایت استاد مرتضی عبد الرسولی که خود موسیقیدانند و آواز عارف را در کنسرت شنیده اند وی صدایی گرم و ملیح و بسیار لطیف و و ظریف داشت نظیر صدای غلامحسین بنان اما با اوج و وسعت بیشتر. کار بزرگ عارف در تحول عظیمی بود که در ترانه سرایی پدید آورد. تصنیف و ترانه در ایران سابقه داشت حتی برخی ازآن ها از طعن و طنز و نوعی انتقاد خالی نبود.پیش از عارف نیز میرزا علی اکبرشیدای اصفهانی هنرمند معروف در تصنیفهای عاشقانه خاصه از لحاظ آهنگ تغییراتی پدید آورد .اما ترانه و تصنیف آن گونه که عارف آن را پرورده و به اوج اعتلا رسانده و عرضه داشته بی سابقه است.حق با اوست که نوشته است که: وقتی من شروع به تصنیف ساختن و سرود های ملی و وطنی کردم مردم خیال می کردند که باید تصنیف برای ...های دربار یا ببری خا ن گربه شاه شهید یا تصنیفی از زبان گناهکاری به گناهکاری گفته شود همچنین تصنیفهای معمولی دیگر ...آنگاه نمونه هایی ازآن تصنیفهای مبتذل نقل کرده و افزوده است:بعد از سفر استانبول و دیدن دار الالحان ترک وشنیدن آوازهای آنها که می توان گفت مرکب از موسیقی ایران و عرب است به آرزوی آن بودم که در برگشتن به ایران اسباب یک مدرسه موسیقی را فراهم آورم ولی افسوس که مقدمه آن را شروع نکرده موضوعش از میان رفت ... اگر من هیچ خدمتی دیگر به موسیقی و ادبیات ایران نکرده باشم وقتی تصنیف وطنی ساخته ام که از ده هزار ایرانی یک نفرش نمی دانست وطن یعنی چه. چه تنها تصور وطن شهر یا دهی است که در آن جا زاییده شده باشد.پیدا شدن اندیشه و احساسات وطن خواهی و ملت دوستی بصورت آرمان ملی از برکت مشروطیت بود و تحت تاثیر همان احوال نیز بوده است که ملک الشعراء بهار هم ترانه معروف مرغ سحر را سروده که از آثار زیبای اوست و قمر الملوک وزیری آن را در دستگاه ماهور خوانده است.
شهرت و حیثیت ملی عارف بر اثر تصنیفهای وطنی اوست.
تصنیف در دستگاه دشتی
هنگام می و فصل گل و گشت(جانم گشت و خدا گشت) چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و )زغن شد
از ابر کرم خطه ری رشک ختن شد
دلتنگ چومن مرغ(جانم مرغ)قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سرکین داری ای چرخ
نه دین داری ای چرخ نه ایین داری ای چرخ.
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند بسرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست بسر کن
غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ
از دست عدو ناله من از سر دردست
اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
جان بازی عشاق نه چون بازی نردست
مردی اگرت هست کنون وقت نبردست
چه کج رفتاری ای چرخ
ترانه مورد نظر یکی از مشهور ترین ترا نه های عارف است .خود او در مقدمه این ترانه نوشته است:این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ملی در تهران ساخته شده است بواسطه عشقی که حیدر عمو اوغلی بدان داشت میل دارم این تصنیف بیادگار آن مرحوم طبع گردد.
این ترانه در آن ایام شهرت بسیاریافت و همه جا بر سر زبانها بود هنوز هم هر وقت از جوانان وطن خواه و جان باز و ایثار گر در تاریخ ایران یاد می شود مصراع معروف این ترانه را نقل می کنند:از خون جوانان وطن لاله دمیده.
در روزگار ما این تصنیف زیبا را استاد محمد رضا شجریان با گروه اساتید و تنظیم استاد فرامرز پایور اجرا کرده است.